وحید پیام نور

مطالبی پیرامون اندیشه، اجتماع و هنر

جایگاه «نه» در زندگی امروز


... آغاز دین‌داری، با نفی آغاز می‌شود. لااله‌الاالله! این روزها، توانایی «نه» گفتن، یک ضرورت و نیاز در همه‌ی سطوح زندگی فردی و اجتماعی است. یک فرد باید بتواند به چیزهای بسیاری «نه» بگوید تا روی یک نکته متمرکز شود. به‌عنوان‌مثال شما برای وفادار بودن به همسرتان باید به دیگران بگویید «نه». یا به بسیاری از تفریحات باید بگویید «نه» تا دردسر از شما دور بمانید. مواد مخدر، روان‌گردانها، مشروبات الکلی و ... تا این‌ها را آدمی با یک «نه» از خودش دور نکرده باشد، زیاد سراغ ورزش و تفریحات سالم نمی‌رود! این یک حکم عمومی نیست بلکه کلی است. چراکه هستند ورزشکارانی که به علت سوءمصرف مواد یا الکل، دیگر نیستند!

یکصدهزار به شمارش جدید



از سال 80 نشان تارنگارم را به این که پیش رویتان است تغییر دادم. پیش از آن در میهن بلاگ با نشان anaram می‌نوشتم. کمی قبلتر، با انارام در بلاگ اسپات بودم و قبلتر از این نشان به آن نشان. روی این سرور، یک‌بار کل اطلاعات نابود شد و همه‌چیز صفر گردید. من‌جمله آمار بازدید. آن‌قدر دلسرد شدم که مدتی وب‌نویسی را ترک کردم. این روزها به‌صورت میانگین، ماهانه ده هزار بازدید دارم این ماه به حتم مرز 100 هزار را پشت سر خواهیم گذراند. بااینکه تعداد مخاطبین آخرین موضوعی است که به آن می‌اندیشم ولی اعداد رند را دوست دارم. اگر قسمت دوستی شد که این عدد یکصدهزارم بود، لطف کند و یک پرینت اسکرین برایم از صفحه بگیرد ممنون می‌شود. به‌هرحال بعضی وقت‌ها لوس‌بازی و آرشیو بازی خالی از لطف نیست.

گفت‌وگوی این کمین درباره باشگاه کتاب‌خوانی بافر


باشگاه کتاب‌خوانی بافر، در 25 اسفندماه 1391، مطابق با سالروز پایان سرایش شاهنامه، آغاز به فعالیت نمود. به مناسبت نخستین سالروز تأسیس باشگاه، مصاحبه‌ای با این کمین توسط دوستان جان انجام گرفت. هم‌اینک متن این گفت‌وشنود، در مجله ادبی پیاده‌رو، در دسترس هست. با تشکر از پیاده‌رو

مصاحبه با وحید پیام نور مسئول باشگاه کتاب‌خوانی بافر

نویسنده: پیاده‌رو
تاریخ ارسال: سوم خردادماه ١٣٩٣

رنج‌نامه‌ای به بهانه‌ی رنجی که رفتن یک کوه رنج دارم


فردا پیکر محمدرضا لطفی، در زادگاهش گرگان، به خاک سپرده خواهد شد. این خصلتِ مرده‌پرستی که یکی از ژن‌های برجسته‌ی نژاد پاک و برتر ایرانی است! فردا در گرگان متبلور خواهد گشت. به حتم جماعت بسیاری از اقصی نقاط کشور، به سبب ارادت یا بیش فعالی ژن فوق‌الذکر، یا کنجکاوی، یه طمع عکس انداختن با بزرگان موسیقی کشور، یا تهیه شاهکارهای بلوتوثی و ... در این شهر جمع خواهند شد تا پیکری را به دوش کشند، یا دوشی را در آغوش، یا آغوشی را در کادر، یا ... بهر سبب که این‌ها حواشی‌اند و اصل مطلب در ادامه:

دهم اردیبهشت، روز ملی خلیج‌فارس

امروز، دهم اردیبهشت، روز ملی خلیج‌فارس است. شاید بارها و بارها این حرف‌ها را زده باشم؛ اما به بهانه‌ی این روز و به دلیل سکوت بی‌نهایت عجیب کمپین‌های روشنفکری و ملی‌گرایانه و غرور آریایی و خون پاک اهورایی و این حرف‌ها، پس به اشتراک بگذار، گفتم این حرف‌ها را دوباره بزنم که لال از دنیا نرفته باشم.
یک‌چند موجود دوپا که تا سی سال پیش، بادیه‌نشین بودند، به برکت حلقه‌ی بندگی که در گوش می‌کنند و از آن فزون‌تر، بی‌رگ‌وریشگی هم‌وطنان ایرانی که سرمایه‌هایشان را به‌عوض هزینه در امر تولید، سرریز بیابان‌های آنان کرده‌اند، حالا دچار جو گرفتگی شده‌اند و از یاد برده‌اند، تاریخ داشته‌ی ما و نداشته‌ی خودشان را.

نظامی‌گری را در جهان متوقف کنید!


یک تیتر تلخ:
۱۷۵۰ میلیارد دلار؛ هزینه‌های نظامی جهان در سال ۲۰۱۳
...
بیا به حال انسانیت، دق کنیم! — feeling sick in Gorgan.

گرگان‌نامه


مگن گرگان همین یه شهره و دگه غیر این شهر نداریم. خب لابد راس مگن دگه! نمدانم چره این بِچه‌های شهر فکر مکُنن که فقط همی شهر میان آبادیای جهان او داره و دار و درخ. حالا بمانه واسه بعد این حرفا بارا فاطی تمبان نمشه. بااینکه به کسیَم ربط نرره اما مِخوام بگم که چره این سرفصل ر باز کردم. این سرفصل واسه گیردادن پیش آنداخم که هوی جوری هر وخ دگه حرفی نبود بزنم، به هرکی در حق شهر کوتاهی کرد گیر سه پیچش بدم. همین. بچه‌ها شهرداری اینا حساب کار دسشان باشه از فردا آمِدم زِدم آشغالا ما ر چره جم نکردین، یا فلان بهمان، نگن اییی سکلت بازی چره درآوردی؟! بچهای باغ پلنگ دگه چره فرک بچه ها شهر رِ خراب کردی؟
در ضمن از این لهجه اصلن خوشم نمی آید؛ اما اگر لازم بشود، هر ازگاهی شاید چیزی نوشتم. بهر حال مطالب با سرفصل گرگان نامه، مختص همشهریان عزیز گرگانی نوشته می‌شود.

مقدمه‌ای در مقام مؤخره

تاریخی که بر جغرافیای ذهن یک رهگذر گذشته است

سالیان زیادی را از سر گذراندم تا درک کردم آنچه می‌نویسم؛ شعر، داستان یا فیلم‌نامه نیست. این‌ها شهروندان شهر درون من‌اند و اگر هرازگاهی متنی مرتکب شوم و یا تصاویری را سرهم کنم تا فیلمی شکل بگیرد، حتی اگر از این بابت سرمایه‌ی مادی دیگران در میان نباشد، سربار وقت دیگران بودنی در میان است!

آشنایی

خودنوشت

به روایت کارکرد

به روایت تصویر