• نیما یوشیج
  • وحید پیام نور
1 / 1

جدیدترین نوشت‌های وحید پیام نور

ژوئن 13, 2007

اشتباهی از من (۳)

گناه ِ من از لب‌های تو آغاز می‌شود سلام اینجا، پائیز است؛ حوالی ی نامه‌هایت، باتلاق‌های ویتـنام گریه می‌کنند، برگ‌ها بوی خنده‌های بلوار کشاورز می‌دهد تا یادم نرفته از یادت نبر جریمه‌های کودکی‌ام را همچنین نت‌هایی که روی سیگارهایم نوشته بودم را دود نکن، برای بچه، ضرر دارد دیروز لب‌هایت را در غروب جاگذاشته بودی، دیگر تکرار نشود! صدای تار موهایت را هم برایم ضبط کن، اینجا قرن‌هاست عقربه‌ها بیات‌شده‌اند، اگر برنگشتم آزادی پائیز را از اینجا بفرستی هر جا که خواستی، راستی کلاس ِ پنجم هم که بودم، دوستت دارم جریمه می‌شدم خانم معلم را تو حالا جریمه نکنی هم دوستت دارم ـ دوستت دارم ـ دوستت دارم دوستت دارم ـ دوستت دارم ـ دوستت دارم دوستت دارم ـ […]
ژوئن 3, 2007

یکی بود و …

تقدیمی[۱]     اگر شبیه کودکی‌ام نبودی خدا تو را به من هدیه نمی‌داد تا معصومیت را دوباره باور کنم! باور کن خودم را برایت روی سیم‌های ویلن نمی‌کشم که دل‌تنگی‌هایت را … چرا گریه می‌کنی؟ ایمانم را بدون تاریخ‌مصرف برایت بسته‌بندی می‌کنم تا سال‌های سال در بهشت، سمفونی گوش کنی! ـ عاشقی یعنی همین ـ نبودنم را باور کنی در یکی بود و یکی که نبود، من بودم!   می … ر … سی و قصه‌های کودکانه با طعم مادربزرگ، بهشت را به زمین می‌آورد، عدالت را بدون ِ سهام قسمت می‌کند میان سفره‌ی یتیم‌های مردی که سال‌های پیش، دریا را از گرسنگی نجات داد!   دل به دریا بزن، راحت‌تر نفس بکش این نت‌ها امتداد تن من است […]
می 18, 2007

میمینیسم

دستمال‌های کاغذی را از کف اتاق جمع می‌کنم، در دستم مچاله می‌شوند و روبروی آیینه، کبودی کتفم را پشت ِ دکمه‌های پیرهنم مخفی می‌کنم. آقای مخاطب که با ولع ِ تمام، این سطرها را با چشم‌هایت دنبال می‌کنی و می‌خواهی از پشت ِ این سطرها، پیرهنم را پاره کنی، صدای نفس‌هایت عذابم می‌دهد. می‌خواهم باکمال تأسف به اطلاعتان برسانم، من زنم و به‌شدت به اخلاق پایبند …
مارس 23, 2007

آن زمان‌ها، کسی رمانتیک نبود

به  سیدکمال‌الدین حسینی ۱ اتاق سرد بود و همچنان بوی مرده می‌داد. بوی مردی که روی همان تختخواب غر- غرو، آرام – آرام فراموش شد. از او تنها سنگی بر جای ماند که اولین سنگی بود که برای احداث مرده‌شور خانه جدید با ضربه‌های سنگین کلنگ یکی از کارگران، همان کارگری که در اتاقی سرد خواهد مرد، شکست. انگار توافقی جهانی است اینکه قابیل با سنگ از راه برسد و هابیل فراموش کرده باشد سلاحی بردارد، بسوزد پدر عاشقی و مظلومانه کلاغی سر تکان دهد، وحشت کند و از همه مهم‌تر، افتخار معاونت در قتل را عهده‌دار شود … مهم نیست. برمی‌گردیم به اتاقی که سرد بود. این اتاق در گوشه حیاط خانه‌ای قدیمی قرار داشت. در محله‌ای که مردمش […]
نوامبر 29, 2006

اشتباهی از من (۲)

تقدیمیه[۱]     یک قتل؟ نه! یک اتفاق تازه ولی شبیه قتل! یک روز سرخ سپیده و تاریک ظهر و شب یک اتفاق تازه نبود   من در وجود خودم گم شدم و بعد پیدا شدم میان تصاویر گنگ شب شاید شبیه درختی که نه شبیه من تنها شبیه من و من شبیه او گم شد دوباره روی قلم ردپای ما!   تنها کناره خیابان نشسته‌ام با یک بغل گلایه؛ چرا من نمی‌روم؟ او می‌رود و نگاهم نمی‌کند من بر کویر خودم گریه می‌کنم من گم می‌شود – نه! فراموش می‌شود از ذهن عابر شب‌های سرد من یعنی که گرمی لب‌های من پرید یعنی که تیغ خاطره کند است بی امید یعنی که نه! شاید ولی … ببین اصلاً شروع […]
نوامبر 14, 2006

ریسمان

تقدیم به عباس معروفی[۱]     دلم گرفته بود سر ریسمانی را که با آن تو را دار … زدند … زیر گریه کودکان شیلیایی، : شیمیایی … یکی فریاد زد و جنگ شروع شد یا امام ِ هشتمــ … ـین سال بود که زیر پاهایم سر خورد صندلی و افتادم …. … .. . کسی خبرم را نگرفت و تنها کودکانِ سنگسر به سرم سنگ زدند و سنگر گرفتند و قهوه سفر خبر می‌داد رفتم و رفتم و رفتم و پشتِ این‌همه سال، تو را گریه کردم تا برگردی از جنگ از سفر و همه‌ی راه‌هایی که ما را از هم جدا می‌کند تا دلم باز شود گره‌ی ریسمانی که تو را از آن آویزان کردند تا خشک شوی. [۱] چند […]
اکتبر 23, 2006

جنین‌های الکلی

  تقدیمیه[۱]   زور بزن جنگِ جهانی دوم، مستراحِ بزرگی است، مسیح از این سطرها سقوط می‌کند خودت را تکان بده سقط می‌شود صلیب پاهایش را  باز می‌کند هیتلر دکمه‌های شلوارش خواب دخترانِ یهودی، پر از اس اس پر از جنین‌های الکلی پشتِ این سال‌ها، جیغ می‌کشد قطار ـ مسافرهای شیراز … سوار ـ موسی برای مسیح خط‌ونشان می‌کشد، نشانِ صلیب‌های شکسته مسیح،  روی بازوها، کلاه‌ها را بردارید،  این جنازه‌ی سوراخ ـ سوراخِ سربازی است  که حتی نامش را نمی‌دانم! با قمقمه‌ای مانده، پر از شراب و عکس‌هایی سوخته  از پاسارگاد!     [۱] برای پاسارگارد که ممکن است سرش زیر آب برود.  
ژوئن 21, 2006

آیه‌های ویلوون

برای عباس معروفی[۱]     با کشیدگی‌ی آرشه‌ای به درازایِ دیوارِ چین ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ می ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ر ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ سی ـــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از آیه‌های ویلـُن.   مقدس‌ترین نت، قدم‌های توست ـ گام‌های ماژور ـ برایت صلیب می‌زنم زیر ِ آواز و همه‌ی قسم‌هایی که خورده‌ام! این‌که: دوستت ندارم! یا نمی‌خواهم ببینمت. نامت چیست؟!     پرتاب می‌شوم ابتدای سمفونی تماشاچیان دست می‌زنند به تابلویی که مونالیزا، لبخندت را دزدیده ـ وگرنه نمی‌کشتمشان ـ جیغ می‌کشد موهایت را بتهوون روی صفحه‌ی گرامافون ناپلئون لشکرکشی می‌کند و آخرین حرکتِ آرشه، ماشه را می‌کشد رومن گاری فیلم در سکانس ۶۹ تکرار می‌شود؛ ماه به تلخی تهِ فنجانِ قهوه بوی تندِ ادوکلن دارد صدای خیسی و چند جیغ ِ پیاپی دستمال قرمز را […]
ژوئن 14, 2006

اشتباهی از من

نامت سکوتی است میان ِ دو آ نم‌کشیده دعاهایم بس که هی راه کشیده چشمه‌ایم، به رقصیدنت خنجر بکش چهل دزد ِ بغدادم برابر نبود، برادر نبود تولدت به جوزایم، من از تولد، شوهرت بودم! با شمشیر دلت را ندزدیده‌ام که با تفنگ پس بگیری! با غزل نبرده‌ام که ترانه بخوانی عربی برقصی دریای سیاه رانشانم بدهی روی موهایت افسانه‌ی کودکی سه‌ساله که نوزادی را ربود من بودم منتظر که بیایی با شاخه‌ای مریم و شاعر شدم به همین سادگی شعر تویی، پشت ِ این‌همه سال که موهایت را شانه می‌کشی ـ موج ساحل را برد ـ خودکشی نمی‌کنم! خاطره‌هایم چهارپایه ایست که روی آن سیگار پشت ِ سیگار و گور ِ بابای ِ گربه‌هایی که حواسم را پرت می‌کنند […]
می 10, 2001

اتفاق نمی افتد …

همیشه با شاعرانی که پیش از ارائه کار روده درازی می کنند مشکل داشته ام چرا که معتقد بوده و هستم که شعر خود باید تمام آن توضیحات را در دل خود جا داده باشد و روده درازی و گزافه گویی از آن شاعر نیست که فلان شد و بهمدان که این را سرودیم و به فلانی تقدیم کردیم و از این حرف ها .  اما بعضی از مواقع این روده درازی ها اجتناب ناپذیر است و از آن مواقع همین پست  که از نظر خواهد گذشت است که آن را در جلسه ای که دعوت بودیم روخوانی نموده بودم از آن جهت که بعید نیست حضار آن جلسه به این صفحه سر بزنند و ببینند که فلانی در فلانجا […]

به علت عدم عضویت، وابستگی و همکاری با گرو‌های سیاسی تشابه احتمالی مواضع صاحب‌امتیاز به‌منزله تائید دیدگاه ایشان نیست.

مطالب این تارنگار، بیانگر دیدگاه شخصی صاحب‌امتیاز بوده و به‌هیچ‌عنوان بیانگر مواضع نهادها و گروه‌هایی که در آن‌ها عضویت دارد نیست.