می 6, 2015

اسرار نویسندگی، چطور خوب بنویسیم

خواندن این متن، مستلزم حوصله است و همچنین آشنایی بیش از دو سال با این کمترین، اگر فاقد این دو باشید؛ شاید وقت گرامی‌تان بیهوده سپری شود؛ نگارنده‌ی این سطور، هیچ مسئولیتی در این خصوص پذیرا نیست.   یکی از ویژگی‌های اخلاقی‌ام، مرور گذشته است. هرازگاهی به گذشته سرک می‌کشم تا تجربیاتم را از یاد نبرم و مبادا دوباره یکی را تکرار کنم؛ مبادا وقت بسوزد و برای زندگی کم بیاید. سیزدهم اردی‌بهشت سال گذشته، طی پستی رسمن پایان یا نیمه رهاسازی کارگاه‌های مجازی شعر، داستان و فیلم‌نامه را اعلام کردم. تنی چند از عزیزان غرغر کردند و تنی چند نفس راحتی کشیدند. هم‌اکنون که دو ـ سه روز از سالروز آن اعلام می‌گذرد، روزهای زیادی از سر گذرانیده شده […]
آوریل 29, 2015

درباره دیالوگ‌نویسی

با توجه به پاره‌ای از ملاحظات، پاسخ یکی از دوستان در خصوص دیالوگ را اینجا درج می‌نمایم.   همان‌طور که می‌دانید، شخصیت‌های داستان، به چند نوع سخن می‌گویند. سخنی که از ذهن او عبور می‌کند (نریشن). سخن یک‌سویه (منولوگ) و گفتگو یا همان دیالوگ. مباحثی که در ذیل ازنظر می‌گذرد، برای هر سه نوع نقل‌قول قابل‌استفاده است. در کارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی، همیشه به هنرجویان توصیه می‌کنیم مادام که از چفت‌وبست روایتشان مطمئن نشده‌اند، دیالوگ ننویسند. قصد عمومیت دادن این پیشنهاد را برای داستان و رمان ندارم چراکه از اساس، فرق فیلم‌نامه و رمان در این است که فیلم‌نامه‌نویس باید بر اساس الگو فیلم‌نامه‌اش را پیش ببرد؛ یعنی باید نقطه‌ی شروع و پایان فیلم‌نامه‌اش را بداند و همچنین نقاط عطف را مشخص […]
دسامبر 16, 2013

فراخوان آکادمی داستان گردون

لطفی است از دوست. برای همه‌ی آن‌هایی که اثرانگشت خودشان را باور دارند. همه‌ی کسانی که علاقه‌مند نوشتن هستند و می‌نویسند. مهم نیست کجای دریای ِ کوهستانی ِ کویر سرسبز و جنگلی ادبیات ایستاده‌ای، دعوتی به ثبت‌نام. دعوتی به تمرین، دعوتی به نفس کشیدن با عباس معروفی. اینکه خودت کارگاه داری و کار بلد هستی، اینکه حتی داور بوده‌ای و هر دلیل دیگری که داری، مانعی برای ثبت‌نام نیست. همراه شو عزیز …  
فوریه 5, 2013

بخشی از اپیزود دوم «قرارمان این نبود … »

«قرارمان این نبود » را خیلی وقت است ادامه نداده‌ام. اپیزود اول (از ما …) دقیقاً در یازدهم بهمن‌ماه ۱۳۸۶ تمام شد. اپیزود دوم (ازمابهتران …) را که شروع کردم، چون نیاز به مطالعات تاریخی داشت، نیمه رها کردم. چندی است فکری مدام مثل خوره به جانم افتاده که چرا باید مشتی اراجیف که بعضی ضعفای اهل‌قلم می‌نویسند، در تیراژ بالا به چاپ‌های چندرقمی برسد و در عوض، تلاش‌های سروران ادبیات پارسی، تنها توسط مخاطبین الیت و بعضن خاص دنبال شود. سهم نویسنده‌ی دانا از اقتصاد مطالعه چیست؟ بعد به دادگاهی خویش نشستم: حاصل این‌همه رنج چیست؟ این‌همه نوشتی، این‌همه مجموعه آماده برای چاپ داری و هی دست‌دست می‌کنی که دستی از کدام غیب بیاید؟ ها، اصلن هم هیچ دردی […]