دسامبر 6, 2016

تقدیر و تشکر

درود به دوستان و یارانِ جان. مقدمه‌چینی ندارد. اینکه وعده‌ها می‌دهی و می‌روی لابه‌لای روزمره‌گی‌های زندگی‌ات گم می‌شوی؛ به پوزش و توجیح و مقدمه‌چینی خلف وعده را هیچ دلیلی نیست. باری بهر جهت غرض اینکه شعف روزهای خوش به دنیا آمدن باران، تحت تاثیر خواست خدا دچار تحول شد. مشیت الهی استوار گردید جسم مادر به خاک سرد سپرده شود. شکر است خدا را و یقین که هر میلاد اشارتی است به مرگ و هر مرگ، میلادی است دیگر گون. مشغله‌های این ایام از هر دو جهت به قدری این کمترین را گرفتار کرده بود که حتی فرصت نشد پیام‌های سرشار از محبت دوستان و تسلیت گویی‌هایشان را پاسخگو باشم. به این کمترین، مراتب تقدیر و سپاس خود از عزیزانی […]
نوامبر 8, 2015

چندی که نبودم، بودم

سلام مدتی نبودم. گرفتاری کارهای مختلف مثل همیشه. می‌دانم حرف تازه‌ای نیست می‌دانم وعده‌های زیادی داده‌ام و می‌دانم عده‌ای از اینکه دیربه‌دیر میهمانشان می‌شوم شاکی هستند. می‌دانم که می‌دانید گرفتارم. از شما چه پنهان بیماری مادر دوباره قوت گرفته‌این بار کنسر لنف از حوالی کلیه سر درآورده و مثل همیشه تنها دل‌خوشی‌مان دعای خیر دوستان و آشنایان است. این بار سراغ روازاده هم رفته‌ایم. اگر فرصتی پیش بیاید بر خواهم گشت و دراین‌باره خواهم نوشت.   کارگاه جدید فن بیان به‌زودی در موسسه به حدنصاب می‌رسد و پس از برگزاری حتمن بخش‌هایی از آن را تقدیم حضورتان خواهم کرد.   همین‌طور مایه‌ی خوشحالی است عرض کنم نخستین کتاب از پرونده بازخوانی نیما به‌زودی در ۲۱ آبان منتشر خواهد شد و […]
ژوئن 11, 2015

این روزها

سلام. می‌دانم مدتی نبوده‌ام و این چیز عجیبی نیست. اتفاقن مواقعی که هستم برای خودم عجیب شده. خبر تازه‌ای نیست. همان تکرار کارهای همیشگی است. نشر و هفت‌سنگ بازی‌های مربوط به آن. نمی‌خواهم چس ناله کنم و از بی‌نظمی‌ها بگویم؛ گفتن این حرف‌های تکراری، دردی را دوا نمی‌کند. این‌که دوستان ارشاد چند عنوان کتاب ما را گم‌کرده‌اند و کسی پاسخگو نیست. این‌که کارمندی که حقوق می‌گیرد تا سرِ کارش باشد، معمولن نیست؛ این‌که … این‌ها همه تکرار بی‌نظمی‌های هرروزه‌ی کشور شده. اتفاقن می‌خواهم یقه‌ی خودمان را بگیرم. سکوت کردنی که تضییع حقوق خودمان را در پی دارد. این‌که در برابر کسانی که باید پاسخگو باشند، چراکه مسئول‌اند، بی‌مسئولیتیم و چیزی نمی‌گوییم. یادمان رفته آقایان یا خانم‌ها، حقوق می‌گیرند که امور […]
مارس 10, 2015

خلوت

شاید این حرف‌ها برای هیچ‌کس مهم نباشد؛ اما … آن‌هایی که سریال «خانه‌ی سبز» را ندیده‌اند؛ بدانند که از دستشان خیلی چیزها رفته. بازی خیره‌کننده‌ی مرحوم خسرو شکیبایی، یک‌طرف و حرف‌های سبزی که هر جا هر جا نمی‌توان زد و بیژن بیرنگ با همکاری مسعود رسام، خوب حرف‌هایی زدند. این مجموعه‌ی تلویزیونی اجتماعی ـ خانوادگی که در اپیزودهای ۴۰ دقیقه‌ای از شبکه‌ی دو سیما پخش می‌شد، درواقع روایت رضا صباحی (مرحوم خسرو شکیبایی) یک وکیل دادگستری بود درباره‌ی مسایلی که برای «خانه‌ی سبز»ی‌ها رخ می‌داد. خانه‌ی سبز یک آپارتمان ِ خانوادگی بود. در طبقه‌ی نخست آن آقاجون (داریوش اسدزاده) و خانم جون (حمیده خیرآبادی) به‌عنوان والدین رضا، در طبقه دوم، رضا و عاطفه صدر (مهرانه مهین ترابی) در طبقه‌ی سوم، […]
فوریه 26, 2015

این روزها…

سلام. می‌دانم نیستم. می‌دانم می‌آیید و می‌خوانید و می‌روید. می‌دانم در این مدت که نبوده‌ام ۲۹ برداشت از مطالب بدون درج منبع شده. آن‌وقت آیا این انصاف است که آدم بیاید و بنویسد؟ صدالبته در ننوشتن بی‌انصافی بیشتری است و آدمی پی بهانه که باشد، پیراهن خلیفه‌ای که خود کشته را بیرق قیام می‌کند. از اساس این روزها گرفتار امور انتشارات هستم. پایان سال است و باید پیش از خوردن به نوروز، کتاب‌ها را از چاپخانه بیرون کشیده باشیم والا بحث عیدی بچه‌ها و شیرینی چاپچی و لیتوگراف و … در کنار سایر هزینه‌ها، آدمی را نماز آیات لازم می‌کند. این هم از شوخی، روحیه‌ی مان عوض شد. برویم پی کارمان. یک برنامه‌هایی برای اینجا دارم، اما چون هر برنامه‌ای […]
ژانویه 1, 2015
سید محتبی علمدار

یازدهم دی‌ماه

روزهای تقویم، یکی پس از دیگری، می‌آیند. مناسبت‌ها، میان تقویم شبیه ترکش‌های یک بمب خوشه‌ای پخش‌شده‌اند. مناسبت‌های خوب، مناسبت‌های خوب‌تر، مناسبت‌هایی که فکر می‌کنیم بد هستند … از تمام این روزها و شب‌ها که بگذریم، در جغرافیای کشوری که تو، برای حفظ حریمش به سرفه افتادی، مردمانی هستند که لااقل تو دوستشان داشتی. دیگران را کاری ندارم، این دوستان مناسبت‌های مختلفی را به من تبریک می‌گویند. مثل نوروز، مثل روز تولدم، سالروز ازدواجم یا … انکار نمی‌کنم دوستانی دارم که حتی شب یلدا را تبریک می‌گویند یا چهارشنبه‌سوری را. این تبریک‌ها را می‌گذارم به‌حساب خوش‌قلبی‌شان؛ اما تبریک ولنتاین را نمی‌فهمم یا خیلی تبریک‌های دیگر را. این میان آغاز سال نو میلادی اما … نمی‌دانی وقتی می‌گویند ۱۱ دی، کریسمس، سال […]
نوامبر 13, 2014

در خوشی‌هایم شریک شوید

تقریبن از دو هفته پیش، تصمیم به ایجاد تغییر در سبک زندگی‌ام گرفتم. همیشه دیر می‌رسم مثل حالا. پس‌ازاینکه به فکر سلامتی جسم افتادم، رفتم آزمایش دادم تا ببینم با خودم چند چندم. نتیجه، یک‌راست راهی بیمارستانم کرد. به علت عارضه هایبر تری گلیسیرید و چربی خون و همین‌طور دریافت نشان افتخار از مقام محترم دیابت. نمی‌خواهم چس ناله کنم، شکر خدا همیشه آن‌قدر شهامت داشته‌ام با خریت‌ها و اشتباهاتم روبرو بشوم و اعتراف کنم که اشتباه کرده‌ام. این هم موردی دیگر؛ اما آنچه قصد طرح آن با دوستان را دارم این نیست که بیایید و فکر کنید یا ناراحت بشوید که من دیابتی شدم و … بلکه می‌خواهم در لذتی شیرین سهیمتان کنم. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: قدر چهار […]
جولای 9, 2014

معرفی سیستم وبلاگ دهی بلاگ

این روزها، فیس‌بوک، توییتر، اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی، تبدیل به دنیای مجازی عموم مردم شده. ازآنجاکه شعرا و نویسندگان سرزمین اهورایی، دوشادوش مردم کوچه و خیابان هستند، (به‌رغم ادعایشان که یا دوتخته از مردم عادی بیشتر دارند و به قول مردم عادی دوتخته کم دارند و درهرحال، شش‌دانگ به‌حساب نمی‌آیند) هم مانند ایشان، تمام فعالیت‌هایشان را محدود کرده‌اند به فیس‌بوک و برادر، خواهرانش! درحالی‌که تجربه نشان داده پیش‌ازاین زمانی یاهو، اورکات، کلوب و سایر شبکه‌های مجازی دیگری هم بوده‌اند که امروز طرفداری ندارند. این شبکه‌ها، فراخور امکاناتی که ارائه می‌نمایند، مایه‌ی مردم‌گرایی (بخوانید تنبلی) می‌شود. صفحه‌ی فیس‌بوک، تبدیل به همه‌چیز می‌شود و با برقراری دوستی از سر آشنایی توسط دوستان مشترک و سایر انگیزه‌ها، در محیطی این‌چنین تصدق‌ات گردم […]
جولای 5, 2014

به بهانه روز قلم

اینکه روزی بنام «قلم» داشته باشیم، هم خوب است و هم بد. نخست اینکه این روز در تقویم ملی ثبت‌شده، خوب است؛ اما این روز، در اصل به پیشنهاد «انجمن قلم ایران»، در «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به تصویب رسیده. نگاهی بیندازیم به مؤسسین این انجمن: حمید سبزواری، عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، علی‌اکبر ولایتی، علی لاریجانی، راضیه تجار، شمس‌الدین رحمانی، علی معلم، حمید گروگان، محسن چینی‌فروشان، محمدرضا سرشار، ابراهیم حسن بیگی، محمد میرکیانی، محسن پرویز، سمیرا اصلانپور، سید مهدی شجاعی، مریم جمشیدی، مریم صباغ زاده ایرانی و محمدرضا جوادی. بسیاری از این مؤسسین محترم را بنده به‌خوبی می‌شناسم اما من دیگر حرفی ندارم. اما اهداف و ساختار این انجمن و از آن مهم‌تر، شرایط عضویت و تعداد اعضاء (تقریبن دویست نفر) […]
ژوئن 22, 2014

اندر احوالات بازی ایران ـ آرژانتین

بنده به‌شخصه نه‌تنها علاقه‌ای به فوتبال نداشتم که هیچ، از مخالفین سرسخت این بازی استعماری بوده‌ام؛ اما قسمت شد بازی تماشایی و اعجاب‌انگیز تیم ملی ایران مقابل آرژانتین را سر کل‌کل ببینم. چون فکر می‌کردم نتیجه ۲ بر ۱ به نفع ایران خواهد بود. خب بی‌تعارف همین حالا هم معتقدم همین نتیجه را بلکه هم بالاتر گرفته‌ایم. این‌یک اعتراف تکان‌دهنده است که بگویم: اشتباه می‌کردم! بله اشتباه می‌کردم که می‌گفتم فوتبالیست‌های ایران غیرت ندارند و فقط به توپ لگد می‌زنند. عمومن یک‌مشت لمپن بی‌سواد هستند که معلوم نیست به چه دلیل باید درآمدهای هنگفت داشته باشند وقتی فقط پی قر و فرشان هستند و حاشیه. باید در هیئت دیگری خلق می‌شدند و … به‌هرحال این بازی ثابت کرد: ۱٫ ایران […]
ژوئن 12, 2014

انتظار یا انتزار؟

غروب رفته بودم فاتحه‌خوانی پدر. بی‌واهمه عرض کنم ترسیدم. نه از فضای حاکم بر گورستان که دوستی دیرین است. از توحشی که در ملت موج می‌زند! نخست که دور میدان شهداء، آن‌قدر دوبل بر دوبل پارک کرده بودند که فقط به‌قاعده‌ی عبور یک خودرو آن‌هم با شک و تردید برخورد با بلوک‌های سیمانی میدان فضا بود. پیاده شدنم از تاکسی دو سه‌دقیقه‌ای طول کشید. چقدر حواسمان هست به کارهایمان و مراعات دیگران را داریم! کات هوا گرم بود. چند آبمیوه مادر گذاشته بود در یخچال که خیرات کنیم؛ یعنی آن‌قدر آبمیوه‌ها سریع آب شدند که شک کردم آیا آبمیوه‌ها را برده بودم یا نه؟ البته تردیدی نیست که خیرات می‌رسد و ربطی به نحوه تقسیم شدنش ندارد اما این مدلی‌اش […]
ژوئن 4, 2014

این روزهای من …

چند روزی که مسافرت بودیم. حالا هم که برگشتیم، تنها سه روز کاری داریم و کلی کار معوقه. به‌قاعده چند روز دیگر نیز به غیبت سپری خواهد شد. دوستانی که التماس دعا داشتند، در حریم ِ جان به خاطر آمدند. از دیدار دوستان مشهدی بی‌بهره ماندیم که وقت تنگ‌تر از همیشه بود. چند تماس ناموفق از دوستان بود که به علت عارضه‌ی خواب پاسخگو نشدم و بعد هم در خلال دویدن‌ها فراموشی باعث شد نتوانم تماس بگیرم را شرمسارم. دیگر اینکه یک جمله تقدیمتان می‌کنم از «مارکوس اورلیوس آنتونیوس» یکی از امپراتورهای خوش‌نام رم که تصادفن فیلسوفی بوده و افلاطون، در تز فیلسوف شاه خود به وی زیاد اشاره داشته که می‌گوید: «خوشبختی میان خانه‌ی شماست، بیهوده آن را در […]
آوریل 29, 2014

این روزهای من …

  آن‌قدر مشغله‌های این روزها زیاد شده که وقتی برای مطالعه‌ی متون دلخواهم ندارم. تنها آثاری که به انتشارات واردشده را می‌خوانم. فرصتی نیست روی رمان‌های نیمه رهاشده‌ام کار کنم. هنوز رمان قرارمان این نبود، دارد با خودش قرار می‌گذارد که تمام می‌شود یا نه. بااینکه در کارگاه‌هایم همیشه هنرجویان را منع می‌نمایم که هم‌زمان روی دو اثر کار کنند، متأسفانه خودم درگیر عوارض عدول این دستور شدم و شاید بهتر باشد اعتراف کنم از همان زمان دیگر هیچ‌کدام به سمت‌وسوی سامان یافتن نرفتند که نرفتند.   نمایشگاه کتاب از فردا آغاز بکار می‌نماید. همیشه در شگفت از این‌همه موج گرفتگی‌ام که چرا و مگر چه چیز در این نمایشگاه یافت خواهد شد که همه دغدغه‌ی این را دارند که […]